اولين مسافرت ماماني با تو :)
سلام ماماني خوبي عشق مامان؟ من خيلي وقته نديدمت دلتنگتم همش عكساي سونو ان تي رو ميزارم ميبينم قربون صدقت ميرم الهي فدات بشم ١٩مرداد تصميم گرفتيم بريم شمال تا ابوهوامون عوض شه با دايي حسن اينا و پسرخاله اينا رفتيم يكم استرس داشتم برم يا نرم ولي دلو زدم به دريا و رفتم ولي حيف كه بابا حميدت كار داشت نتونست با ما بياد ... خيلي هوا خوب بود رفتيم چالوس اول اونجا يه شب مونديم كلي خنديديم و خوش گزرونديم گرچه همه شنا كردن الا ماماني چون جوجم برام مهمتر بود شب تو ويلا جوجه زغالي خورديم كه خيلي چسبيد صبح كه شد تصميم گرفتيم بريم انزلي تو راه خيلي شرجي بود خيلي گرمم...
نویسنده :
رعنا
15:42

